|
وبلاگ شخصی غلامرضانجفی سولاری در همه دیر مغان نیست چو من شیدائی آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه آمار وبلاگ
پنجشنبه 13 مرداد 1390 :: 02:55 :: نویسنده : غلامرضانجفی سولاری
اوضاع جبهه ها بدتر از این نمی شود ! هر روز خبر تلخ و ناگواری از جبهه ها بگوش می رسد . بعد از سقوط فاو دیگر آرام و قرار نداریم . یک چشم اشک و یک چشم خون داریم . عقب نشینی ها ادامه دارد . شکست پشت شکست و مواضعی که با هزاران بدبختی و فدا شدن صدها جوان پاک بدست آمده مثل آب خوردن توسط عراقیها باز پس گرفته می شود . بچه ها در نهایت تلخی با هم شوخی میکنند هر روز که داریم شکست می خوریم و مواضعمان را دودستی تحویل بعثی های متجاوز میدهیم ! معلوم نیست روز قیامت هم حق را به ما بدهند ! نکند روز قیامت برویم و ببینیم که ما بحق نبوده ایم و صدام یزید کافر بر حق بوده و خود منحوسش و سربازان وحشی اش وارد بهشت شوند !!! خلاصه خیلی دل شکسته و نا امیدیم . اصلا دیگر هیچکس را یارای عشق ورزی به جبهه و جنگ نیست ! نگاهمان همیشه به جنگ نگاهی مغرورانه بود که هر گاه پا به عرصه عملیاتها بگذاریم هیچ ارتشی را یارای مردان عاشق خمینی کبیر نیست . با همه مصائب و مشکلات ولی هیچکس از بچه ها از احوالات امام امت غافل نیست ! با خودمان میگوئیم : خدایا نکند امام غصه بخورد ؟ نکند حال امام بد شود ؟ به هیچ وجه من الوجوه نمیخواهیم روزی را ببینیم که امام عزیز و افکار و نظرات و برنامه هایش در نزد جهانیان و دوست و دشمن غرورش شکسته شود ! اما امام حرف نمی زند ! همه منتظریم ببینیم امام چه میگوید . ولی خبری نیست همه سردرگمیم ! عراقی ها مجددا جرات کرده اند و تا پشت نورد آمده و به اهواز نزدیک میشوند ! با بی سیم و اسلحه به خانه آمدم . مادرم نشسته و با حالت زار و نزار اشک میریزد و مثل همیشه برایپیروزی دعا می کند . میدانم که تاثیر این دعاهاست که خداوند بما نظر میکند . گفتم مادر وسایل ضروری را جمع کنید باید از اهواز برویم ! دستش را بصورتش میزند و میگوید مگر چه شده ؟ گفتم عراقیها دارند به اهواز نزدیک می شوند و هیچکس هم جلودارارشان نیست ! ساعت ۲ بعدازظهر است . رادیو را برای اخبار روشن میکنم اولین خبر مرا سست بر زمین می نشاند . جمهوری اسلامی ایران قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد را پذیرفته است . گریه ام میگیرد بمادرم میگویم دیدی چه خاکی بر سرم شد جنگ تمام شد همه دوستانم شهید شدند و من بدبخت ماندم !!! با گریه از خانه بطرف مسجد آمدم . دیگر طاقت ندارم با کسی روبرو شوم . بچه های مسجد بگردم حلقه می زنند غلام قطعنامه ۵۹۸ چیه ؟ حالا چه می شود ؟ چکار باید بکنیم ؟واقعا جنگ تمام شد ؟ تا نماز مغرب دورهم بودیم و از خاطرات شهدا گفتیم و اشک ریختیم . عمو غلام یکی از بچه های اطلاعات و عملیات آمد تا همدیگر را دیدیم همدیگر را بغل کردیم و سیر گریستیم . وضع عمو غلام بحرانی بود . سرش را به دیوار می کوبید و می گفت : دیدی باختیم ؟ دیدی بچه ها همه رفتند و ما ماندیم ؟خیلی شرایط سختی بود نمیدانم چه بگویم . پیام امام بمناسبت پذیرش قطعنامه صادر شد . الفاظ غریبی دارد . فقط میتوان با کلام امام اشک ریخت امام همانند یک عبد ذلیل مقابل ملتش پیام داده بود . " ملت ایران من یکایک شما را می شناسم ! شما هم مرا می شناسید ! آنچه موجب امر شد تکلیف الهی ام بود .فرزندانم خشم و غرور انقلابی تان را در سینه ها نگاهدارید و با خشم بر دشمنانتان بنگرید .فرزندان انقلابیم میدانم به شما سخت میگذرد ولی مگر بر این خادمتان سخت نمی گذرد؟ خوشا بحال شما ملت . خوشا بحال شما رزمندگان . خوشا بحال آنانی که با مال و جان از نوامیس این ملت دفاع کردند و بدا بحال من که مانده ام و جام زهرآگین قبول قطعنامه را نوشیدم ! خدایا تلخی این ایام را با شیرینی فرج صاحب مان جبران بفرما . این تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دارالشفای دلسوختگان خواهد بود."
این پیام همه را تکان داد . دیگر برای یک بسیجی عاشق امام و جنگ ! همه چیز تمام شده احساس می شد . یاد شهدای همرزم سراسر وجودمان را فرا گرفت . بغضی سنگین گلوها را می فشرد ! اینک ما ماندیم و یک دنیا . دنیائی که همیشه از او فراری بودیم .اما حالا دیگر محکوم به ماندن . نه امیدی به شهادت و نه طاقت ماندن !!! این پیام صادقانه امام مظلوم امت سیل خروشان ملت را دوباره به جبهه ها رهسپار نمود و بفضل الهی و برکت خون هزاران شهید و ایثار جانبازان و آزادگان و خانواده های مظلومشان عراقی ها را مجددا بجای خودشان نشاندند و پیروزی وعده داده شده الهی بر این ملت بزرگ محقق شد . یاد آن روزهای پر از استرس و اضطراب و خاطره گرامی باد و روح مطهر امام عزیز و فرزندان انقلابیش در اعلی علیین شاد باد ... |
||||||