وبلاگ شخصی غلامرضانجفی سولاری
در همه دیر مغان نیست چو من شیدائی
                                                                 
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 4867

تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

یادداشت  مختصری از شهید صادق مزدستان باقی مانده است
 اما در ایام محرم الحرام ، 
یکی از زیباترین جملات به جا مانده از آن شهید را خطاب به مادر بزرگوارش نگاشته است که انسان را یاد وهب در سرزمین کربلا می اندازد .
در این ایام عزا و ماتم ارباب بی کفن و یاران باوفایش یاد این ژنرال ارتش خمینی کبیر گرامی بداریم با تقدیم صلوات بر روح مطهرش ...
 
روحمان با یادش شاد








" هرکس نسبت به امام رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی بدبین است حق شرکت در تشییع 

جنازه ام را ندارد "

او ذوب در ولایت و رهبری امام عزیز بود و عشق به خمینی کبیر باعث شده بود تا این تذکر جدی 

را به همه دوستان و بستگان خود بدهد !

 آن هنگام که سال 1365 را امام امت سال حضور همه جانبه در جبهه های جنگ اعلام فرمودند

 او نیز به همراه خیل عاشقان شهادت . خود را به امر قائدش مجددا بصف مبارزان راستین

 نهضت اسلامیمان رساند .

روحیات خاصی داشت در بعضی مواضع واقعا سختگیر و بی برگشت بود . او فردی مکتبی بود 

و تمام ذهنش مشغول مکتبش بود .

تمام مقصد ما مکتب ماست از جملات معروف امام امت همیشه ورد زبانش بود . 

هنگامیکه خبر شهادت پاسدار رشید اسلام عبدالغفور کردونی به مسجد رسید او از سرشب 

تا اذان صبح بحالت سجده در حیاط مسجد اشک می ریخت و هیچکس نتوانست مانع 

گریستن او بشود . 

این شهادت مسیر زندگی او را  عوض کرد زیرا علاقه و وابستگی شدیدی به آن شهید سعید 

داشت و بعد از او احساس تنهائی میکرد .

در عملیات کربلای 4 حال و هوای دیگری داشت و در غوغای درگیری با نشاط بود لبخند از 

چهره اش محو نمیشد و باور نمیکردی در حال نبرد است . 

همانند مولایش اباعبدالله الحسین (ع) هرچه بشهادت نزدیکتر میشد چهره اش

برافروخته تر میگشت . هیچکس از نحوه شهادت آن یار سفر کرده خبردار نیست که اینهم 

مظلومیت دیگری از شهیدان گمنام ماست .

در بیابانهای گرم جنوب بیش از 13 سال مهمان زهرای اطهر(س) بود و پیکر مطهرش را در بین 

شهیدان غریب جبهه به اهواز آوردند و تشییعی عاشقانه کردند .

آری او شهید عشق و ایثار و مکتب غلامعلی دهقان بود که به شهیدان مظلوم 

جنگ تحمیلی پیوست تا جاودانه بماند .

عشق یعنی استخوان و یک پلاک                     سالها تنهای تنها زیر خاک . . .
 






جمعه 2 دی 1390 :: 23:16 ::  نویسنده : غلامرضانجفی سولاری
بنام حق

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرموده است: 
در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، 

چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد!


۱- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (آل عمران ایه ۱۷۱) پناه نمی برد. در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.


۲- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» (سوره انبیاء آیه ۸۷) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه ۸۸)


۳- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد»(سوره غافر آیه ۴۴) ... پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه ۴۵)


۴- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لا قوه الا بالله» پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»






تعداد زیادی از بسیجیان پایگاه امام خمینی (ره ) روزی عضو بسیج لشکر قدسی بودند که او مسئولش بود . شبانه روز تلاش میکرد . با سن کمی که داشت حرفهای بزرگی برای گفتن داشت . به نماز جماعت اهمیت فراوانی میداد و شمع محفل دوستان بود .در جبهه نمازهای با حالی برگزار می شد و از ابتدا تا انتهای آن می گریست . وقتی شعر

یادم از بار گناه آمد و سرمنزل مرگ و ز غم این ره بی توشه تنم می لرزد  

را برایش خواندم منقلب شد و چشمان مصومش پر از اشک شد که چقدر در این دنیا گناه کرده است و از عذاب الهی می ترسد ! راستش تن من هم لرزید ! آخر او با آن سن کم و صورتی که هنوز مو نداشت چه گناهی می توانست مرتکب شده باشد که اینگونه هراس داشت ؟

در آخرین مصاحبه اش قبل از عملیات کربلای 4 گفت : 

" اگر این زندگی زیبا و لذت بخش است اما خانه آخرت بسیار باشکوهتر و جلیل تر از این دنیاست و اگر این تن ها باید بروند چرا برای اعتلای حق و حقیقت نروند . پس کشته شدن در راه خدا بسیار زیباتر و ارزشمند تر از مردن بیخود است ."

هنوز سنج و دمام های دهه اول محرم  انتظار دستان پاک و عاشق او را می کشد . آری او شهید مفقودالاثر عزیز دشت بزرگ بود که جنازه پاک و مطهرش پس از 13 سال  به شهرمان رجعت نمود و آه از نهاد منتظران بسیجی مسجد به هوا برخاست .

وقتی بدن خسته اش را از جبهه های آتش و خون آوردند سنج و دهل های مسجد هم در عزایش خون گریستند .

تمام غمهای عالم بر دلمان نشست وقتی که استخوانهای پیکر نهیفش را برای آخرین وداع به منزلشان بردیم مادر غمدیده اش به التماس گفت : ممکنه امشب جنازه عزیز را بگذارید تا صبح نزدمان بماند ؟

شاید میخواست غمها و دردهای 13 ساله اش را برای عزیزدلش بازگو نماید ... 


هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود


هرگز  از یاد من آن سرو خرامان نر ود


خدایا حقشان را براین ملت مظلوم و ستمدیده ببخش .