مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
![]()

او نقل شیرین هر مجلسمان بود . از خوشروئی و مزاح های بیادگار مانده اش در جبهه و مسجد روحیه می گرفتیم . هر جا می گذاشت شور و نشاط و عشق و دوستی بهمراهش بود .
آنقدر شادان و پر انرژی بود که هیچگاه فکر جدی درباره اش به ذهن خطور نمی کرد اما در جبهه نبرد جدی تر از همیشه بنظر می رسید و در حین انجام وظیفه به همه کمک میکرد .
شبی دلم خیلی گرفته بود و بعد از پست شبانه بازمی گشته و خوابم نمی برد مشغول قدم زدن بودم نزدیک اذان صبح بود که صدای زمزمه اش گوش جانم را نوازش داد .
به دنبال صدا گشتم او را دیدم که اشک پهنای صورت مهربانش را فرا گرفته بود و در حال خواندن نماز شب بود . باورم نمی شد اوکه برای نماز شب و عبادتهای خاص بچه ها ، سربه سر همه می گذاشت خودش نماز شب میخواند و هیچکس نبود تا سربه سرش بگذارد !
او نمونه کاملی از عشق و ایثار و صفا بود . او عاشق امام عزیزامت بود . در آخرین مصاحبه ای که قبل از عملیات کربلای 5 داشت گفت : هدفم از آمدن به جبهه یاری رساندن به امام عزیزمان است .
وقتی امضای یادگاری از او می گرفتی همیشه زیر امضایش حروف ش . آ . ا . ا ( شهید آینده اسلام انشاالله ) به چشم می خورد ! زیرا می دانست در کاروان یاران شهید جایگاهی دارد .
وداع سختی با هم داشتیم . برای خداحافظی و حضور در عملیات کربلای 5 به منزلمان آمد . من که هنوز در بستر مجروحیتهای عملیات کربلای 4 بودم و نمی توانستم شدت گریه ام را کنترل کنم ... شهرام تروخدا مراقب خودت باش . دلم راضی نمی شد او برود و من نتوانم او را همراهی کنم !
او که میدانست درد من چیست و دوباره شروع کرد به مزاحهای همیشگی دوست داشتنی اش . میگفت نگران نباش من کارهائی در جبهه می کنم که شهید نشوم ! هواسم هست نگران نباش .
باصدای گریه ها ، مادرم هم آمد . گفتم شهرام دارد برای عملیات می رود و من نمیتوانم ! مادر دست بدعا برداشت و همانند همیشه همه بچه های رزمنده را قلبا دعا کرد و برای سلامتی شهرام هم همینطور ... او رفت اما دل و جانم را با خود برد .
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود ...
در آن شب های وحشتناک عملیات کربلای 5 که از هر سو آتش گلوله ها بر زمین شلمچه می بارید او برای استراحت از پست شبانه به سنگری رفته و استراحت میکرد که صدای زوزه گلوله توپی بگوش رسید و سنگر بر سرش آوار شد .
حاج مهدی می گفت : هیچ وقت دست و پا زدن و جان دادن او را در زیر آوار سنگر فراموش نمی کنم ...
متاسفانه آنقدر آتشباری دشمن شدید بود که همسنگران نتوانستند او را یاری نموده و از زیر آوار سنگر خارج نمایند . با مظلومیت تمام زیر آوار سنگر ماند و آنقدر دست و پا زد تا به شهادت رسید .
آری او عزیز شیرین زبان بچه های مسجد ابالفضل (ع) شهید بلند مرتبه شهرام صفائی بود که به هنگام شهادت همچون حضرت قاسم ابن الحسن(ع) دست و پا زد و سربه زانوی مولایش اباعبدالله الحسین(ع) نهاد و رفت . . .
همیشه داغدارش ... منم
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست...
انالله و انا الیه راجعون
بسیجی مخلص حاج ذبیح اله بخشی، چهره نام آشنای جبهه های نبرد، پس از عمری تلاش خالصانه و جهاد در راه خدا، به زیارت معبود شتافت تا پاداش پایمردی ها و صبوری هایش را دریافت کند. نام و یاد این پیرمرد که نه شیرمرد در تاریخ دفاع 8 ساله ماندگار است و همه به یاد داریم که حضور بی ریا و صمیمی او، در هر نقطه ای از جبهه های نبرد، برای رزمندگان اسلام انرژی بخش و روحیه آفرین بود.
ماشالله ... حزب الله
الیوم یو الافتخار

حاج بخشی که خود پدر دوشهید بزرگوار است و همچنین در جلوی دیدگانش
دامادش در آتش انفجار لندکروزرش در سه راهی حسینیه سوخت اما در همان دقایق اول
و بعد از لحظاتی شروع به همان اشعار روحیه بخش و شوخی با زرمندگان اسلام می پردازد
که همه را به تعجب وامی دارد و بعضی از بچه ها احساس می کنند خبرشهادت فرزندش
شایعه است ! اما واقعا حاج بخشی با حفظ روحیه می گوید فرزندم مهمان امام حسین(ع)
و آقا علی اکبر(ع) است این که ناراحتی ندارد خوشحالی هم دارد خوشا بحالش !!!
و با بغضی نهفته شروع به شعارهای روحیه بخشش می نماید .
در ایام پرافتخار جنگ یک بار خدمت حاج بخشی در مرکز پشتیبانی جنوب رسیدم ما که همیشه
او را با جنجال و شعار و انرژی می شناختیم دیدم ساکت است و آرام و با خودش حرف
می زند و با همان شمایل خاص و لباسهای بسیجی اش قدم می زند .
با همان شیطنت های جوانی ام به او گفتم حاجی ساکتی بیا شعاری بده و بقول ما حالی
بده ! حاجی گفت : من تا بسیجی ها را در خط مقدم نبینم و در کنارشان نباشم شعارم
نمی آید ! مثل گل پژمرده ای هستم که بسیجی ها و جوونها مرا سرزنده و شاداب می کنند
دستش را به زور و اصرار بوسیدم و گفتم جون حاجی یه بار بگو ماشالله ... حزب الله ...
و ... صدای مردانه اش بلند شد ماشالله ... حزب الله و کلی برایمان دعا کرد و مقداری بیسکویت
و شکلات مهمانمان کرد و رفت .
این مرد بزرگ تا هنگام مرگ لباس مقدس بسیجی را از تن بدر نیاورد و عاشقانه به آن افتخار میکرد .
قلبا ناراحتم چرا حاج بخشی شهید نشد جدا حق او کمتر از شهادت نبود اگر چه انشالله مزد زحماتش
کمتر از شهادت نخواهد بود .
روح مطهرش در اعلی علیین و در جوار فرزندان و داماد شهیدش که در کنار
آقای بی کفن و مولایشان علی اکبر(ع) هستند شاد باد ...



" هرکس نسبت به امام رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی بدبین است حق شرکت در تشییع
جنازه ام را ندارد "
او ذوب در ولایت و رهبری امام عزیز بود و عشق به خمینی کبیر باعث شده بود تا این تذکر جدی
را به همه دوستان و بستگان خود بدهد !
آن هنگام که سال 1365 را امام امت سال حضور همه جانبه در جبهه های جنگ اعلام فرمودند
او نیز به همراه خیل عاشقان شهادت . خود را به امر قائدش مجددا بصف مبارزان راستین
نهضت اسلامیمان رساند .
روحیات خاصی داشت در بعضی مواضع واقعا سختگیر و بی برگشت بود . او فردی مکتبی بود
و تمام ذهنش مشغول مکتبش بود .
تمام مقصد ما مکتب ماست از جملات معروف امام امت همیشه ورد زبانش بود .
هنگامیکه خبر شهادت پاسدار رشید اسلام عبدالغفور کردونی به مسجد رسید او از سرشب
تا اذان صبح بحالت سجده در حیاط مسجد اشک می ریخت و هیچکس نتوانست مانع
گریستن او بشود .
این شهادت مسیر زندگی او را عوض کرد زیرا علاقه و وابستگی شدیدی به آن شهید سعید
داشت و بعد از او احساس تنهائی میکرد .
در عملیات کربلای 4 حال و هوای دیگری داشت و در غوغای درگیری با نشاط بود لبخند از
چهره اش محو نمیشد و باور نمیکردی در حال نبرد است .
همانند مولایش اباعبدالله الحسین (ع) هرچه بشهادت نزدیکتر میشد چهره اش
برافروخته تر میگشت . هیچکس از نحوه شهادت آن یار سفر کرده خبردار نیست که اینهم
مظلومیت دیگری از شهیدان گمنام ماست .
در بیابانهای گرم جنوب بیش از 13 سال مهمان زهرای اطهر(س) بود و پیکر مطهرش را در بین
شهیدان غریب جبهه به اهواز آوردند و تشییعی عاشقانه کردند .
آری او شهید عشق و ایثار و مکتب غلامعلی دهقان بود که به شهیدان مظلوم
جنگ تحمیلی پیوست تا جاودانه بماند .
عشق یعنی استخوان و یک پلاک سالها تنهای تنها زیر خاک . . .

تعداد زیادی از بسیجیان پایگاه امام خمینی (ره ) روزی عضو بسیج لشکر قدسی بودند که او مسئولش بود . شبانه روز تلاش میکرد . با سن کمی که داشت حرفهای بزرگی برای گفتن داشت . به نماز جماعت اهمیت فراوانی میداد و شمع محفل دوستان بود .در جبهه نمازهای با حالی برگزار می شد و از ابتدا تا انتهای آن می گریست . وقتی شعر
" یادم از بار گناه آمد و سرمنزل مرگ و ز غم این ره بی توشه تنم می لرزد "
را برایش خواندم منقلب شد و چشمان مصومش پر از اشک شد که چقدر در این دنیا گناه کرده است و از عذاب الهی می ترسد ! راستش تن من هم لرزید ! آخر او با آن سن کم و صورتی که هنوز مو نداشت چه گناهی می توانست مرتکب شده باشد که اینگونه هراس داشت ؟
در آخرین مصاحبه اش قبل از عملیات کربلای 4 گفت :
" اگر این زندگی زیبا و لذت بخش است اما خانه آخرت بسیار باشکوهتر و جلیل تر از این دنیاست و اگر این تن ها باید بروند چرا برای اعتلای حق و حقیقت نروند . پس کشته شدن در راه خدا بسیار زیباتر و ارزشمند تر از مردن بیخود است ."
هنوز سنج و دمام های دهه اول محرم انتظار دستان پاک و عاشق او را می کشد . آری او شهید مفقودالاثر عزیز دشت بزرگ بود که جنازه پاک و مطهرش پس از 13 سال به شهرمان رجعت نمود و آه از نهاد منتظران بسیجی مسجد به هوا برخاست .
وقتی بدن خسته اش را از جبهه های آتش و خون آوردند سنج و دهل های مسجد هم در عزایش خون گریستند .
تمام غمهای عالم بر دلمان نشست وقتی که استخوانهای پیکر نهیفش را برای آخرین وداع به منزلشان بردیم مادر غمدیده اش به التماس گفت : ممکنه امشب جنازه عزیز را بگذارید تا صبح نزدمان بماند ؟
شاید میخواست غمها و دردهای 13 ساله اش را برای عزیزدلش بازگو نماید ...
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نر ود
خدایا حقشان را براین ملت مظلوم و ستمدیده ببخش .


اوضاع جبهه ها بدتر از این نمی شود !
هر روز خبر تلخ و ناگواری از جبهه ها بگوش می رسد . بعد از سقوط فاو دیگر آرام و قرار نداریم .
یک چشم اشک و یک چشم خون داریم . عقب نشینی ها ادامه دارد . شکست پشت شکست و
مواضعی که با هزاران بدبختی و فدا شدن صدها جوان پاک بدست آمده مثل آب خوردن توسط عراقیها
باز پس گرفته می شود .
بچه ها در نهایت تلخی با هم شوخی میکنند هر روز که داریم شکست می خوریم و مواضعمان را
دودستی تحویل بعثی های متجاوز میدهیم ! معلوم نیست روز قیامت هم حق را به ما بدهند !
نکند روز قیامت برویم و ببینیم که ما بحق نبوده ایم و صدام یزید کافر بر حق بوده و خود منحوسش و
سربازان وحشی اش وارد بهشت شوند !!!
خلاصه خیلی دل شکسته و نا امیدیم . اصلا دیگر هیچکس را یارای عشق ورزی به جبهه و جنگ نیست !
نگاهمان همیشه به جنگ نگاهی مغرورانه بود که هر گاه پا به عرصه عملیاتها بگذاریم هیچ ارتشی را
یارای مردان عاشق خمینی کبیر نیست .
با همه مصائب و مشکلات ولی هیچکس از بچه ها از احوالات امام امت غافل نیست ! با خودمان
میگوئیم : خدایا نکند امام غصه بخورد ؟ نکند حال امام بد شود ؟ به هیچ وجه من الوجوه
نمیخواهیم روزی را ببینیم که امام عزیز و افکار و نظرات و برنامه هایش در نزد جهانیان و دوست و
دشمن غرورش شکسته شود !
اما امام حرف نمی زند ! همه منتظریم ببینیم امام چه میگوید . ولی خبری نیست همه سردرگمیم !
عراقی ها مجددا جرات کرده اند و تا پشت نورد آمده و به اهواز نزدیک میشوند !
با بی سیم و اسلحه به خانه آمدم . مادرم نشسته و با حالت زار و نزار اشک میریزد و مثل همیشه
برایپیروزی دعا می کند . میدانم که تاثیر این دعاهاست که خداوند بما نظر میکند .
گفتم مادر وسایل ضروری را جمع کنید باید از اهواز برویم ! دستش را بصورتش میزند و میگوید مگر
چه شده ؟ گفتم عراقیها دارند به اهواز نزدیک می شوند و هیچکس هم جلودارارشان نیست !
ساعت ۲ بعدازظهر است .
رادیو را برای اخبار روشن میکنم اولین خبر مرا سست بر زمین می نشاند .
جمهوری اسلامی ایران قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد را پذیرفته است . گریه ام میگیرد
بمادرم میگویم دیدی چه خاکی بر سرم شد جنگ تمام شد همه دوستانم شهید شدند و من بدبخت
ماندم !!! با گریه از خانه بطرف مسجد آمدم . دیگر طاقت ندارم با کسی روبرو شوم .
بچه های مسجد بگردم حلقه می زنند غلام قطعنامه ۵۹۸ چیه ؟ حالا چه می شود ؟ چکار باید
بکنیم ؟واقعا جنگ تمام شد ؟
تا نماز مغرب دورهم بودیم و از خاطرات شهدا گفتیم و اشک ریختیم . عمو غلام یکی از بچه های
اطلاعات و عملیات آمد تا همدیگر را دیدیم همدیگر را بغل کردیم و سیر گریستیم . وضع عمو غلام
بحرانی بود . سرش را به دیوار می کوبید و می گفت : دیدی باختیم ؟ دیدی بچه ها همه رفتند و
ما ماندیم ؟خیلی شرایط سختی بود نمیدانم چه بگویم .
پیام امام بمناسبت پذیرش قطعنامه صادر شد . الفاظ غریبی دارد . فقط میتوان با کلام امام اشک ریخت
امام همانند یک عبد ذلیل مقابل ملتش پیام داده بود .
" ملت ایران من یکایک شما را می شناسم ! شما هم مرا می شناسید ! آنچه موجب امر شد تکلیف
الهی ام بود .فرزندانم خشم و غرور انقلابی تان را در سینه ها نگاهدارید و با خشم بر دشمنانتان
بنگرید .فرزندان انقلابیم میدانم به شما سخت میگذرد ولی مگر بر این خادمتان سخت نمی گذرد؟
خوشا بحال شما ملت . خوشا بحال شما رزمندگان . خوشا بحال آنانی که با مال و جان از نوامیس این
ملت دفاع کردند و بدا بحال من که مانده ام و جام زهرآگین قبول قطعنامه را نوشیدم !
خدایا تلخی این ایام را با شیرینی فرج صاحب مان جبران بفرما .
این تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دارالشفای دلسوختگان خواهد بود."

این پیام همه را تکان داد . دیگر برای یک بسیجی عاشق امام و جنگ ! همه چیز تمام شده احساس
می شد . یاد شهدای همرزم سراسر وجودمان را فرا گرفت . بغضی سنگین گلوها را می فشرد !
اینک ما ماندیم و یک دنیا . دنیائی که همیشه از او فراری بودیم .اما حالا دیگر محکوم به ماندن .
نه امیدی به شهادت و نه طاقت ماندن !!!
این پیام صادقانه امام مظلوم امت سیل خروشان ملت را دوباره به جبهه ها رهسپار نمود و بفضل الهی
و برکت خون هزاران شهید و ایثار جانبازان و آزادگان و خانواده های مظلومشان عراقی ها را مجددا بجای
خودشان نشاندند و پیروزی وعده داده شده الهی بر این ملت بزرگ محقق شد .
یاد آن روزهای پر از استرس و اضطراب و خاطره گرامی باد
و روح مطهر امام عزیز و فرزندان انقلابیش در اعلی علیین شاد باد ...

سال 1374 در طلاییه کار میکردیم.
برای مأموریتی به اهواز رفته بودم.
عصر بود که برگشتم مقر.
شهید غلامی را دیدم. خیلی شاد بود.
گفت امروز سه شهید پیدا کردیم که فقط یکی از آنها گمنام است.
بچهها خیلی گشتند. چیزی همراهش نبود.
گفتم یک بار هم من بگردم.
لباس فرم سپاه به تن داشت.
چیزی شبیه دکمة پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد.
وقتی خوب دقت کردم،
دیدم یک تکه عقیق است که انگار جملهای رویش حک شده است.
خاک و گلها را کنار زدم. رویش نوشته بود:
«به یاد شهدای گمنام».
دیگر نیازی نبود دنبال پلاکش بگردیم.
میدانستیم این شهید باید گمنام بماند؛
... خودش خواسته بود.
...
السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)
بی بی جان بقربان مزار گمشده خودت
و سربازان مظلوم و گمشده حسینت ...
به بهانه ۱۸ اسفندماه اجلاسیه سالانه خبرگان رهبری
و احتمال عدم کاندیداتوری آیت الله هاشمی رفسنجانی برای ریاست مجلس خبرگان
این روزها هرکسی حرفی حدیثی بحثی از زوایای مختلف بیان می کند و از هاشمی جلوه هائی جدید مطرح می کنند . سکوت . همراهی فتنه گران و ... و خلاصه هر کس بدنبال کسب موقعیتی است به هاشمی حمله و عقده گشائی می کند !
بنظر حقیر تمامی بازی از زمانی آغاز شد که آقای رئیس جمهور نام آیت الله هاشمی را در مناظره انتخاباتی با آن وضع اعلام کردند . اینکه به شخصیتی چون هاشمی در برنامه زنده تلویزیونی هجمه این چنینی واقع شود در حالی که او حضور نداشت و امکان دفاعی هم نبود در نظام اسلامی کار درست و منصفانه ای بنظر نمی رسد . چون در دستگاه قضائی پرونده ای مطرح نبود و این از نظر قانونی و شرعی هم قابل پیگیری و دفاع بود که اقدامی از سوی آقای هاشمی صورت نگرفت که در جای تامل دارد .
این در حالی است که جناب احمدی نژاد برای مطرح ساختن نام آقای رحیمی معاون اولش در شبکه سه سیما که نماینده مجلس اشاره به موضع رسمی قوه قضائیه و دادستان کل کشور و پرونده مطروحه و مفتوحه آن در دستگاه قضا می نماید آشفته شده این کار را غیر اخلاقی و قابل پیگیری دانسته و از صدا و سیما میخواهد تا با برنامه ریزان آن مصاحبه زنده برخورد شود !
جالبتر آنکه آقای دکتر احمدی نژاد در مصاحبه با روزنامه ایران ضمن انتقاد از کسانی که به راحتی آبروی مومن را می برند، به برخی رسانه ها که همسر سارکوزی را فاسد خواندند اشاره کرد و گفت: آیا مثلاً یک رسانه میتواند به زن یک رئیسجمهور اروپایی نسبتی بدهد؟ این با کدام اسلام میخواند؟ ممکن است مخالف ما باشد ولی آیا من میتوانم نسبتی به او بدهم. حتی اگر فردی انحراف اخلاقی دارد، یک رسانه نمیتواند این را بنویسد. چرا که خلاف شرع است. یک کسی در کشور ما یک اشکال اخلاقی پیدا کرده و رفته پنهانکاری کرده آیا ما باید برویم تجسس و برملاکنیم؟ این جرم بالاتر از جرم او است. اگر واقعاً عدالتی باشد این افراد باید مجازات بشوند. !
باید به آقای رئیس جمهور گفت : آیا واقعا شان همسر معلوم الحال رئیس جمهور فرانسه و آقای رحیمی از آیت الله هاشمی رفسنجانی یار دیرینه امام و رهبری عزیز و خانواده اش بیشتر است آیا جا ندارد آقای رئیس جمهور واکنشی یا تذکری در اینخصوص بدوستانشان بدهند؟
این موضوع برای اولین بار در طول عمر با برکت نظام اسلامیمان توسط یک مقام رسمی کشور در رسانه ملی مطرح میشد و تبعات بی نظیری در کشورمان بر جای گذاشت . اگر مهدی هاشمی به حمایت از پدر بر علیه کاندیدائی که اینگونه بناحق پدر را مورد آماج تهمت های ناروا قرار داده اقدامی کند آیا دور از انتظار است ؟ فرزند شما اینگونه عمل نمیکرد ؟ چرا مواضعی میگیریم که خودمان را نیز توجیه نمی کند ؟ سایر اتهامات دیگری که مطرح است در جای خود قابل طرح است .
پس از آن آقای هاشمی در نامه ای بمحضر آقا مطالبی را از سر دلسوزی مطرح ساختند اینکه نامه سلام ندارد در جای خود حرفی است که شاید از گله مندی ایشان به یار و همسنگر دیرینه اش باشد اما سایر مطالب را در حالی که مظلوم واقع شده بود مطرح ساخت . بنظر حقیر اینکه به آقا گله کرده هیچ عیبی ندارد و از سوی دیگر هم پیش بینی هائی کردند که برخی محقق شدند و یا در حال محقق شدن است که خود از جامع نگری معمول هاشمی حکایت دارد و البته نمونه این کار در سوابق آقای هاشمی هست که به حضرت امام هم نامه های مشابهی در دو مقطع خاص نوشته اند .
اما هیچگاه حتی بعد از انتخابات هم اجازه داده نشد این مقام تراز اول کشور رسما دفاعی از خود بنماید و رئیس جمهور محترم هم بر خلاف نظر آقا که در خطبه های نماز جمعه فرمودند این کار درستی نبود و باید اصلاح شود هیچ اقدامی نکردند !
در ایام نوجوانی ، خاطرم هست که شهید مظلوم بهشتی نیز در یک بحران این چنینی قرار گرفتند و بقول امام امت تهمتهای ناروای عجیبی بر علیه ایشان مطرح می شد و حتی گستره آن بین حزب اللهی ها و مومنین مساجد و بسیج وسپاه و ... نیز براحتی و بی واهمه مطرح می شد و معلوم نیست اگر بهشتی به شهادت نمی رسید چه تکلیف و شرایطی در این کشور داشتند !
اما شبی که خبر انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی منتشر شد همه آنهائی که بر علیه شهید مظلوم بهشتی ساعتها دور هم می نشستند و توهین و افترا وتهمت های عجیب و غریب اقتصادی گرفته تا ... مطرح می ساختند یکهو پشیمان شده و دعا میکردند تا بهشتی در بین شهدای هفتم تیر نباشد !
جالب نیست ! و بعد از خبر قطعی شهادت شهید مظلوم چنان اشک می ریختند که تعجب میکردی ! واقعا اینها همانهائی هستند که آن حرفها و تهمت ها را میزدند و ...
قطعا قصد حقیر آن نیست که بخواهم آیت ا... هاشمی رفسنجانی را با شهید مظلوم دکتر بهشتی مقایسه نمایم لکن میخواهم کلامی از سر دلسوزی و علاقمندی به مدیران گرانقدر نظام و انقلاب و یار دیرینه و همراه امام امت و حضرت آقا مطرح نمایم . نکند آن تجربه تلخ خدای ناکرده مجددا تکرار گردد .
به یقین این آخرین تیر و ترکشهای کسانی است قصد شکستن این مرد بزرگ ونجیب را دارند که صد البته کینه دیرینه آنها با امام و آقا و اصل انقلاب اسلامی که ثمره خون هزاران جوان و مرد و زن مجاهد است و همه باید بدانند که هاشمی بهانه ای بیش نیست !
اخیرا نیز عده ای ترور سال ۵۸ آقای هاشمی را زیر سئوال برده و تردیدهائی را مطرح نمود و مصاحبه همسر ایشان را ناجوانمردانه مورد هجوم قرار داده اند . راستی فراموش کرده اند امام عزیز برای سلامتی هاشمی در آن شرایط گوسفندی را نذر نمودند !
دنیای عجیبی است کسیکه زمانی همه محتاج نیم نگاهی از سوی او بودند ! امروز با این راحتی مصاحبه ها میکنند و تهدیدها و پرده دری ها و تعیین تکلیف ها !
مدتی پیش هاشمی بدیدار آیت الله یزدی که بیمار و در بیمارستان بستری بودند رفتند و از ایشان عیادت کردند ! یادتان هست یزدی چه سخنان تندی بر علیه هاشمی مطرح ساختند ! اما هاشمی نشان داد بزرگوارتر ازاین حرفها و گفته های توخالی است و همیشه فراحزبی و جناحی بوده و مصلحت نظام و انقلاب و رهبری عزیز را بر همه چیز حتی خودشان مقدم می دانند .
در اواخر جنگ تحمیلی که هر روز شاهد شکست و عقب نشینی از جبهه های غرب و جنوب بودیم که با هزاران خون دل و شهید بدست آورده بودیم و حقیقتا وضعیت خاصی در جبهه ها مستولی شده بود و روحیه هامان در هم شکسته بود و مواضع بدست آمده یکی پس از دیگری سقوط میکرد ناگهان باز درایت امام عزیز بداد رسید و با انتصاب آقای هاشمی به جانشینی فرماندهی کل قوا روح و جان تازه ای به جبهه ها دادند که پس از شنیدن این خبر در جبهه ها به یقین رسیدیم که جنگ با آبرومندی و دست پر با سیاستهای ناب سیاستمدار بزرگ نظام اسلامی به پایان خواهد رسید و بحمدلله اینگونه هم شد .
بهر تر تیب من کوچکتر از آنم که از هاشمی بگویم . او نیازی به گفتن حقیر ندارد اما حق را باید گفت و از این رهگذر حرفی زد چرا که ما با درایت ها و دلسوزیها و بزرگواریهای مقامات کشورمان از گردنه های سختی عبور نموده ایم و نقش پر رنگ آقای هاشمی در تمامی عرصه ها و صحنه ها از خاطر هیچکس محو نمی شود که البته حتما انتقادادتی هم باید باشد چرا که املای نانوشته غلط ندارد !
ما هنوز هاشمی را در کنار حضرت آقا خیلی دوست داریم و برای علاقمندان به امام انقلاب و فردی بزرگوار و خوشایند است و نباید اجازه داد این دو یادگار امام فقیدمان از هم جدا احساس شوند !
اما در کجای دنیا سراغ دارید خانواده مقام ارشد مملکتی در مراسم فاتحه خوانی مورد ضرب و شتم و آزار شوکر عده ای قرار بگیرند و هیچکس پیگیری که نکرده هیچ ! حتی وعده ای در برخورد هم نداده است بلکه در سایتها با آب و تاب می نویسند مردم با خانواده هاشمی چنین و چنان کردند ! آیا اگر با خانواده محترم رئیس جمهور این چنین کنند همین گونه سکوت می کنند ؟
به نظر شما این برخوردهای سخیف و زشت و خارج از انسانیت درست است ؟ اگر هاشمی جنایتی هم کرده باشد که نکرده به مردم بگوئید مردم ظرفیت آن را دارند ! اگر نه یک مسلمان مرد بیاید و جلوی این پرده دری ها را بگیرد و نگذارد ساحت مدیران نظام اینگونه لکه دار شود که فردا خدای ناکرده نوبت یکایک مسئولین تراز اول نظام است !
ما که به سهم خودمان دوست داریم دوباره در سرتاسر کشور عزیزمان همدلی و دوستی بین گروهها و احزاب و شخصیتهای سیاسی و نخبگان بوجود آید .بد نیست عینا آخرین مواضع و احساسات پاک آیت الله هاشمی رفسنجانی را در دیدار با چهار تن از اعضای جبهه پیروان خط امام و رهبری هفته گذشته نسبت به رهبر عزیز انقلاب مرور کنیم :
"من به شخص آقای خامنه ای عشق می ورزم و این دوستی را با هیچ چیزی عوض نمی کنم.ایشان عشق قلبی من است.اگر یک هفته ایشان را نبینم احساس کمبود می کنم.ایشان در رهبری بدیل و نظیر ندارد. من معتقدم اگر جایگاه ولی فقیه در این کشور ضربه بخورد دشمن به نظام ضربه خواهد زد."
تاریخ سی و چند ساله انقلاب نشان داده است که هاشمی هرجا بوده و هر مسئولیتی پذیرفته است آن مجموعه را به بهترین وجه و تدبیر اداره نموده بلکه به آن مجموعه بواسطه حضورش عظمت و شکوه بخشیده است و نیازی به دنبال کردن پست و مقام ندارد بلکه پست ها به ایشان محتاجند .
در اجلاسیه خبرگان رهبری هم امیدواریم اتفاقاتی رخ بدهد که برای نظام و انقلاب و رهبری عزیزمان مبارک و میمون باشد انشالله رحمن .
بامید روزهای شیرین دوستی و همدلی و برادری در آینده نه چندان دور ...
سایه حضرت آقا مستدام انشاالله
| 1 |
2
|
3
|
4
|
>>
|